09.23.09
خطر «گربه های ایرانی» برای خانم مرضیه برومند
ما مرضیه برومند را به عنوان مادری مهربان می شناسیم. او رسم بازی را خوب بلد است. ما بچه ها می خواهیم در یک بازی وبلاگی از مادر مهربانمان دعوت کنیم تا از کاری که فکر می کنیم به صلاح او نیست منصرف شود.
همگی می دانیم که این روزها برخورد جامعه مجازی فارسی تقریبا متمایل به تحریم کلی صدا و سیما است و در وب فارسی نقدها و ناسزاهای بسیاری نثار ضرغامی و کارمندان اش شده و می شود. حالا در این هاگیر و واگیر که خیلی ها صدا و سیما را تحریم کرده اند و البته آنها نیز خیلی ها را ممنوع التصویر نموده اند یک شخصیت هنری محبوب ناگهان تصمیم به ساخت یک فیلم برای تلویزیون کرده است. خانم مرضیه برومند هنرمندی که در ذهن خاطرات زیبایی از او داریم، این روزها درصدد ساخت یک فیلم به نام «گربه های ایرانی» برای پخش در بخش کودک و نوجوان صدا و سیما می باشد.
این کار خانم برومند به نظر من جای تعجب دارد. مطمئنا خانم برومند خوب می داند که این روزها شرایط مملکت چگونه است و می داند که محبوبیت او به خاطر ساخته های بی رنگ و ریا و خالصانه اوست و به همین خاطر است که هنوز مدرسه موش ها محبوب ترین برنامه کودک و نوجوان بعد از انقلاب است. به احتمال زیاد ساخته آینده خانم برومند نیز دارای همین حس و روح خواهد بود. ساخته ای که ارزشمند خواهد بود و ماندگار. اما متاسفانه این روزها زمان مناسبی نیست!
این روزها که مشغولیت ذهنی اغلب مردم مسائل مربوط به تقلب در انتخابات و حواشی بعد از آن است، زمانی که علاقه خیلی ها به تلویزیون تبدیل به نفرت شده است، روزهایی که بسیاری از هنرمندان به دلیل مخالفت با دولت نهم ممنوع التصویر شده اند و سانسور حتی به مسابقات فوتبال هم کشیده شده است؛ ساختن این تله فیلم با هیچ منطقی به نفع خانم برومند نیست. ساخته شدن این فیلم و پخش آن در تلویزیون بدون شک با واکنش برخی همراه خواهد بود و به احتمال زیاد ناراحتی و عصبانیت مردم از صدا و سیما و مجریان و دست اندرکاران آن، به خانم برومند عزیز نیز سرایت خواهد کرد.
خانم برومند من هنوز آهنگ مدرسه موشها را روی گوشی خود دارم. با شنیدن آن کیف می کنم و احساس کودکی به من دست می دهد. من به خاطر کارگردانی این سریال کودکانه شما را دوست دارم و از شما متشکرم. ولی خانم برومند عزیز این روزها، روزهای عجیبی است. مردم ایران عجیب شده اند و چرخ فلک به گونه ای عجیب می گردد. خانم برومند این روزها آبرو، شرف و زندگی به طرز عجیبی بر باد می رود!
**
برای ادامه این بازی از دوستان عزیز آرش، داینا، آریوبرزن، رودرانر، شاتوت، عرفان و آرش دعوت می کنم تا تلاشی برای صرف نظر کردن خانم برومند عزیز بنمایند. این سطور را به پیشنهاد دوست عزیزم یوزی نوشته ام که او دیگر نیازی به دعوت من ندارد!



arashtn53 گفت,
سپتامبر 23, 2009 در 20:52
ای واااااااای خدا لعنت کنه این یوزی کچله رو
adashkhan گفت,
سپتامبر 23, 2009 در 20:56
این کچل کلا دردسره ولی انصافا چیزهای خیلی خوبی به ذهن اش میرسه
شده نفر اصلی بازی های وبلاگی
yozpalangh گفت,
سپتامبر 23, 2009 در 21:01
جفتتون را می خورم
)
adashkhan گفت,
سپتامبر 23, 2009 در 21:46
حتما حضرت خرس هم همین طوری مثل یوزپلنگ میشینه بر و بر خوردن ما رو تماشا می کنه!!!
زرشک
yozpalangh گفت,
سپتامبر 24, 2009 در 14:59
اوم
مرا به فکر فرو بردی
ali گفت,
سپتامبر 24, 2009 در 22:59
برو بابا جو گرفتت
گوز به شقيقه چه ربطي داره
آ مثل آواز قصه شد آغاز « تمدن گفت,
سپتامبر 25, 2009 در 15:30
[...] است که هنوز هیچکس ما را به این بازی وبلاگی دعوت نکرده است. اما مطلب عرفان ویرانگرتر از آن بود که [...]
adashkhan گفت,
سپتامبر 25, 2009 در 15:52
ممنون دوست عزیز
نوشته تان را خواندم
ممنون
خاله موش ها رو با گربه ها چه کار « یادداشت های یک داینا گفت,
اکتبر 10, 2009 در 11:20
[...] از اون داینا های آروم و مهربون، بد اخلاقم و عصبانی. از دوستانم شنیدم که شما کار جدیدی رو می خوای شروع کنی. و این [...]